روح هنر اسلامی - بخش اول
روح هنر اسلامی
به قلم تیتوس بورکهارت - ترجمهی دکتر سید حسین نصر
گر چه وحدت خود یک حقیقت کاملاً عینی است لکن به نظر انسان یک مفهوم ذهنی و انتزاعی جلوه می کنند. این امر و نیز یکی از عواملی که از روحیه و طرز تفکر مردم سامی نژاد برمیخیزد علت انتزاعی بودن هنر اسلامی است. اسلام مبتنی بر توحید است و وحدت را نمی توان با هیچ تصویری نمودار ساخت و بیان کرد. لکن به کار بردن تصویر در هنر اسلامی به کلی منع نشده است. در هنری که اختصاص با امور دینی ندارد می توان از تصویر استفاده کرد به شرطی که تصویر خداوند و یا صورت پیغمبر اسلام نباشد. تصویری که سایه می افکند،استثنائاً جایز است به شرطی که یک تصویر هندسی از حیوانات باشد چنانکه در آثار معماری قصور و جواهرات و تزیینات دیده می شود. وجود نداشتن تصاویر در مساجد در مرتبه اول یک هدف منفی دارد و آن از میان برداشتن هر گونه «حضوری» است که ممکن است در مقابل «حضور نا مرئی» خداوند جلوه کند و باعث اشتباه و خطا شود به علت نقصی که در هر تمثیل و رمزی وجود دارد . در مرتبه ثانی این وجود نداشتن تصویر یک هدف و غایت مثبت دارد که آن تاکید جنبه تنزیه ذات باریتعالی است بدین معنی که ذات مقدس او را نمی توان با هیچ چیز سنجید.
بنا به نظر اسلامی که اساس آن در شهاده اول لا اله الا الله بیان شده است منشا هرگونه خطا از این سرچشمه میگیرد که نسبی و مقید بعنوان مطلق تلقی شود که در واقع از او نیست و فقط متعلق به مطلق است، و همان خیال و بصورت دقیق تر و هم است که انسان را به ابن اشتباه میکشاند. مسلمانان در هنر تصویری یکی از انواع آشکار این خطا را میبیند. زیرا به نظر آنان حتی اگر یک تصویر نمودار و مبین الوهیت نباشد باز هم باعث اشتباه بین دو مرتبه از واقعیت میشود.
دارویی که این گیجی و اشتباه را علاج میکند حکمت است که هر چیز را در جای خود قرار میدهد. در هنر بکار بردن حکمت یعنی درک این حقیقت که هر اثر هنری باید طبق قوانینی که بر موادی که آن اثر از آن بوجود آمده است حکمفرمایی میکند ساخته و پرداخته شود و این قوانین باید بیان شود و آشکار باشد نه اینکه کتمان شود و در حجاب مستور ماند. مثلاً معماری باید اعتدال متوازن را نشان دهد و باید مانند یک بلور که به صورت صحیح تشکل یافته است یک نمونه کامل از ماده بیجان و حیات باشد.
این مثال محتاج به مختصر بیان است. ما می دانیم که بعضی مردم معماری اسلامی را مورد انتقاد قرار میدهند چون بر عکس معماری دوره رنسانس انسان را متوجه عملی که هر قسمت ساختمان انجام میدهد نمی سازد. در یک بنای دوره رنسانس مثلا آن نقاطی که باید بیشتر وزن را حمل کند و نیز خطوطی که وزن عمارت را نگاه میدارد تقویت شده و در نتیجه این عناصر یک جنبه «آگاهی زنده» یافته است و همین امر از نظر اسلامی بازیک اشتباه بین دو مرتبه واقعیت و نداشتن صداقت عقلی و فکری است. اگر ستونهای لطیف و نازک بتواند یک گنبد را نگاه دارد چه فایده دارد تصنعاً بآن یک وضع و حال کشش و فشار داد که به هرحال از آن جمادات طبیعی نیست؟
ونیز معماری اسلامی سعی نمیکند که سنگینی طبیعی سنگ را با نشان دادن یک حرکت صعودی در سنگ مرتفع سازد چنانکه در معماری گوتیک متداول است. اعتدال یک حرکت مستلزم عدم حرکت است لکن در معماری اسلامی ماده سنگین و بیشکل با حکاکی طرحهای تزیینی اسلیمی و حجاری باشکال مقرنس و مشبک سبکی یافته و شبیه باشیا حاکی ماورا میشود و بدین وسیله نور بر هزار جهت تابیده و سنگ و گچ را مبدل به یک جوهر قیمتی میسازد. طاقهای مسلسل حیاط الحمرا و برخی مساجد مغرب ]مراکش و الجزیره و غیره[ یک احساس آرامش و صفای کامل میبخشد و به نظر میرسد که آنها از اشعههای درخشان نور بافته شده است و در واقع نور است که به بلور مبدل شده و انسان فکر می کند که ماده درونی اطاقهای پیوسته اصلاً سنگ نیست بلکه نور الهی است و آن عقل خلاق است که به صورت اسرار آمیزی در همه چیز منزل دارد.
این امر ثابت میکند که عینیت (اوبژکتیویته) هنر اسلامی یعنی وجود نداشتن هر گونه میل ذهنی و درونی (یا سوبژکتیو)یا «انگیزه احساسات باطنی» هیچ رابطهای با روش استدلالی صرف یا راسیونالیزم چیست، مگر محدود کردن عقل به حدود بشری؟ و همین محدودیت است که در معماری رنسانس و تعبیر «درونی و زنده» که در آن دوره از معماری شده است نمودار است و طبق آن سنگ را به نحوی بکار میبردند که انگار دارای برخی خصایص بشری و روانی است.
این راسیونالیزم فقط یک پله از شهوت های انفرادی دور است و یک پله دیگر ما را به مفهوم مکانیکی جهان میرساند. هیچ یک از این تمایلات در هنر اسلامی که اصل منطقی آن همیشه غیر انفرادی و کیفی و معنوی است وجود ندارد، بلکه طبق نظر اسلامی عقل اول از همه چیز است که بوسیله آن انسان حقایق منزل را میپذیرد، حقایقی که خود نه غیر استدلالی است و نه صرفاً استدلالی و شرافت عقل و هنر در همین است. بنابر این گفتار برخی استادان هنری اسلامی که هنر از عقل یا از علم سرچشمه می گیرد به هیچ وجه نمی رساند که این «راسیونالیست» است و از ذوق معنوی منقطع است بلکه مقصود آنان درست بر عکس اینست.
.
ادامه دارد...
هنر و مردم، بورکهارت، تیتوس. "روح هنراسلامی". ترجمه سیدحسن نصر". دوره5، ش 55 (اردیبهشت6)














