ضیافت چهارم معماری - بیماری بولوار - حتماَ بخوانید

در راستای شرکت در ضیافت چهارم سعی نمودم تا از متنی که به تازگی بدستم رسیده بهره گیرم، پس از کش و قوسهای فراوان مبنی بر اینکه خود بر این متن، یادداشتی تنظیم نمایم یا آن را به عینه منتشر کنم، سرانجام بدلیل اهمیت موضوع تصمیم به ارائه اصل متن گرفتم.

امیدوارم تا دوستان گرانمایه با مطالعه این متن، مروری بر یافته‌ها و دانسته های خود انجام دهند.

خلاصه:گفتگوئی درباره معماری وشهرسازی سنتی ـ انتقاد برشیوه خیابان کشی و بلوارسازی ازطرف شهرداری‌ها وساختن پاساژها ـ ضربه‌ای که برپیکر بازار وکیل براثر ساختن بلوار وارد آمده.

بیماری بولوار

                        محمد کریم پیرنیا

. « کشور ما چهارراه جهان است و از دیرباز بنام ((خونیرس)) یا ناف زمین میخوانده‌اند . کاروانهایی که از این چهار راه گذشته‌اند ناگزیر با خود ره آوردهائی داشته اند که بعضی از آنها ارمغانهای گرانبهائی بوده و برخی هم بیماریهای بومی سرزمین خود را در این چهار راه رها کرده و رفته اند .

 تب زرد ، تبسرخ ، گریپ ژاپنی آنفلاانزا و التور دردهایی هستند که از سرزمینهای بیگانه باین کشور رانده و کمک بومی شده‌اند . یکی از این ره‌آوردهای گزند آور برای شهرسازی و بافت شهرها و کهندژها و کهنبستهای ما که از روزگاران دور دارای آئین و رسم ویژه و هماهنگ با روش زندگی ایرانی بوده بیماری بولوار است که بر تن درست بازارها ، تیمها ، کاروانسراها و گرمابه‌ها و کوی و برزنهای آراسته و سرپای ما تاخته و آنها را رنجور کرده و از پا انداخته است .

 گمان نرود که انگیزه نگارنده در این بحث کهنه پرستی و دشمنی با نوسازی و آبادانی است و تصور نشود که کسی میخواهد مردم زمان کیهان نوردی را وادارد که در روزگار کجاوه و گردونه زندگی کند . منظور اینست که نشانه‌های زندگی آراسته و آسوده دیرین ما که چون خالهای گیرایی بر رخ زیبائی شهرهای این کشور نشسته در پیش پای پدیده‌های نو و ره‌آوردهای تمدن باختری قربان نشوند .

برای احداث بولوار و ساختمان خانه‌های تازه و آسمانخراشهای سر در آسمان زمین خدا تنگ نیست که بیایند پیش از هر آداب و ترتیبی کلنگ را بجان آثار نفیس و متناسب و معقول شهرهای زنده بیاندازند . بازارها را خاموش کاروانسراها را تهی و گرمابه‌ها را سرد و افسرده کنند . مگر در ایران هرگز آبادی نشده مگر بولوار چیز تازه‌ایست و هرگز در این ملک سابقه نداشته است که کدام بولواری در جهان به زیبائی چهار باغ و فراختر از خیابان زند است ؟ کدام میدانی بزرگتر از نقش جهان در نیمه دیگر جهان وجود دارد که بازارها ، مسجدها ، کاخها و کاروانسراهای پیرامونش به این آهنگ و اندام باشد ؟ کدام کوی و برزنی در ایرانشهر هست که سازنده‌اش سرموئی از ترتیب و تناسب و پیوستگی و هماهنگی و آرامش در پرداخت آن فروگذار کرده باشد ؟

 در همه زبانهای جهان واژه‌های بازار کاروانسرا پردیس کوپل رباط خانقاه ساباط سرای و خرابات و حتی بسیاری از اصلاحات دیگر فنی مربوط به معماری و شهرسازی از دیرباز آئین ایرانیان بوده و چه خوب است که سنتهای مربوط به آن حفظ شود .

نامهایی مانند : ربع عضدی  ربع رشیدی نظامیه رکنیه بیشاپور بیرام بی اردشیر  - نرسو آباد فیروز آباد به‌آباد و هزاران آبادی دیگر یادآور آنست که ایرانی همیشه برای خود و کسانش در هر شهر و روستا جایی را بر می‌گزیند و مجموعه‌أی کامل و بی نقص میساخته که مردمی که در آن بسر میبرند از حیث خرید و فروش پاکی و پاکیزگی زندگی عبادت آموزش و پرورش رفت و آمد و آسایش و آرامش بهیچ روی در تنگی نباشند و بآسانی به آنچه میخواهند دست یابند اگر یک برزن کوچک را در نطنز نائین کرمان یا قزوین بررسی کنیم میبینیم در میان آبادی جایی بسیار خوب را بنام لورد (بوزن و معنی لند انگلیسی ) یا حسینیه طرح انداخته‌اند که پیرامون آنرا تکیه مسجد گرمابه مدرسه خانقاه دارالشفا دارالددویه کاروانسرا تیم و تأسیسات لازم دیگر فرا گرفته و همه کوچه‌های آبادی با ترتیبی بسیار دلپسند به آن میپیوندند .

اگر کوچه‌ها تنگ و پیچ در پیچ است در بعضی جاها بمنظور سهولت دفاع و بعضی دیگر به خاطر طبیعت و شیب زمین چنین شده است وگرنه خیابانهای فراخ و کشیده‌أی مانند چهارباغ اصفهان خیابان زند شیراز خیابان روبروی سر در شهربانی فعلی قزوین خیابان سرآب نو یزد خیابانی که شاه فین را به مهمانسرای کاشان میپیوسته همه دلیل برآنند که ایرانی از طرح بلوار و احداث آن عاجز نبوده و این چیز تازه‌أی نیست که تحفه فرنگ باشد منتها در دوران صفوی برای ساختمان مجموعه نقش جهان هرگز مسجد جامع را خراب نکرده‌اند و گنجعلی خان (که گویا هزینه ربع خود را به زور از مردم کرمان میگرفته ) آثار آل مظفر و سلاجقه کرمان را ویران نکرده تا جایی را آباد کند .

خواجه رشیدالدین فضل الله در بیرون تبریز ربع خود را طرح انداخته و امیرعلی شاه گیلانی با اینکه رقیب او بوده آنطرف شهر را برای ساختمان ارگ خود انتخاب کرده است و جز در یکی دو مورد که با تأسف زیاد اشخاص نادان یا متعصب نقوش و کتیبه‌های کهن را سترده روی آنها را بنام یا بنقش خود مزین فرموده‌اند !(مانند کتیبه شیخ علیخان در بیستون نقش فتحعلیشاه در ری نقش دولتشاه در طاق بستان و نظائر آن ) کسی مانند شهرداریهای ما اسب ستم بر پیکر نیمه جان آبادیهای گذشتگان نتاخته است مگر اینکه اثری در حال ویرانی و تباهی بوده و رادمردی آنرا بازسازی و بازپیرایی کرده باشد (مسجد جامع اصفهان مسجد جامع یزد مسجد جامع قزوین ).

 برای اینکه بدانیم احداث بیرویه و نا صواب خیابان و بولوار با جان شهرها چه میکند خیابان اصلی قزوین را که از میان شهر و در کنار بازار میگذرد مثال می‌آوریم . احداث این خیابان (که هنوز هم دو طرف آن هنوز هم کاملا ساخته نشده ) باعث خاموشی بازار قییصریه تیمهای بسیار زیبای وزیر و سید رضا و غیره شده بطوریکه هر رهگذری در بازار احساس تنهایی و گاهی هراس میکند پیشه‌وران دکانهای خود را رها کرده به خیابان ریخته‌اند کاروانسراها جای خاکروبه و گاهی تبدیل به انبار و کارگاه دباغی و رفتگری شده لچکیهای زیبای کاروانسرای وزیر به بیننده دهانکجی میکند و اندامهای گسسته پیکر کاروانسرای بسیار بزرگ سردار که به دونیم شده نگرنده را به گریه می‌اندازد .

از همه اینها گذشته خیابان محل کسب خوبی برای ایرانی نیست آفتاب تند تابستان و سرمای سوزناک زمستان گردبادهای پرگرد و خاک و بارانهای دیوانه بهاری پیشه‌ور ایرانی را وا داشته است که در زیر سایه بازار دکانی بگیرد و بآسودگی در آن بنشیند .

 ضمنا روش اقتصادی بازار ایران که در هیچ نقطه از جهان نظیر ندارد همکاران و همپیشگان را در یک رسته گرد می‌آورده و خریدار برای برگزیدن خواسته خود ناچار نبوده است تا در گرمای تابستان و سرمای زمستان خیابانها را گز کند چون هر نوع کالایی در یک رسته عرضه میشده هرکس میتوانسته است به آسانی کالای دلخواه خود را بهتر و ارزانتر و زودتر به دست آورده و پیشه‌وران نیز ناچار بوده‌اند در بهبودی جنس خود بکوشند تا با کالای دیگران قابل رقابت باشد .

در سالهای اخیر رسته‌ها و قیصریه‌های بزرگ و متعددی بنام پاساژ در کلیه شهرهای ایران ساخته شده . چه کسی میتواند ادعا کند که بهترین و بزرگترین آنها با تیم بزرگ یا تیمچه امین الدوله کاشان یا قیصریه ابراهیم خان کرمان یا بازار وکیل شیراز یا بازارهای اصفهان و کاشان و یزد قابل مقایسه و یا اقلا با اغماض نظیر آنهاست ؟ حتی بهترین پاساژ پایتخت نیز به پای تیمچه حاجب‌الدوله که در دوره انحطاط معماری ایران ساخته شده نمی‌رسد . مگر چنین نیست ؟

به تازگی باب شده است هر شهرداری بمحظ ورود بمحل مأموریت خود قبل از هر کار یک یا چند محله قدیمی را در هم میکوبد و باصطلاح خیابان جدید احداث میکند تا یادگاری از خود بجای گذاشته باشد . دو طرف اینگونه خیابانها هرگز پر نمیشود و جز تعدادی معدود دکه (که احیانا بسبک تهران با پایه فلزی و در کرکره‌أی بدون نماسازی) در زمان شهردار خیابانساز علم میشود مابقی طول خیابان از دو طرف چون آرواره پیرزالان تهی میماند و در زمان شهرداری بعد تبدیل به مزبله و پرورشگاه پشه و مگس و ورزگاه سگان ولگرد میگردد.

در کنار نخستین خیابانی که در شهر کرمان احداث شده پیکر رنجور و تأثر آور زاغه‌ها و ویرانه‌های درهم ریخته در ژرفای دره‌هایی که روزگاری شهر قدیم بوده چشم را آزار میدهد ولی باز هم میخواستند (در چند سال پیش ) بولواری عمود بر بازار وکیل احداث کنند که رشته این رسته زیبا را از هم بگسلد چند کاروانسرا و مسجد و مدرسه و آب انبار را شقه کند پیشه‌وران بازارهای زنده و پر جوش و خروش را در آغوش خود کشد و مجموعه بناهای باستانی شهر را که با منطق بسیار معقول معماری جان گرفته چون بازار و قیصریه قزوین بیجان و خاموش کند (که خوشبختانه مسئولان بیدار کنونی رسیدند و پیران زنده دل شهر را پناه دادند ) .

 برای اینکه بدانیم اپیدمی بولوار چه میکند بشیراز شهر شعر و عشق برویم .

چند ماه پیش که در خدمت استادم بشیراز رفته بودم بعلت تأخیر هواپیما چنان شد که شبانه وارد شهر شدیم . از خیابان که میگذشتیم یکباره میدان وسیع و عریض و طویلی پیش روی ما سبز شد که چهار خیابان بزرگ اضلاع آنرا تشکیل میداد و در هر گوشه آن چهارراهی بوجود آمده بود . بنده در نخستین برخورد شاد شدم که شیرازی با ذوق روی دست اصفهانی زده و میدانی چهار چندان نقش جهان طرح انداخته و به خواست خدا روزگاری پیرامون آن ساختمانهای آبرومندی به پا میشود و اگر نمردیم خواهیم دید که هنوز مردم ما زنده دل و زیبا پسندند . با کمال تأسف خیلی زود این رویای شیرین باطل شد و با توضیح مهماندار شیرازیمان دریافتیم که میدان چیزی جز یک زمین بایر نیست که در میان چهار خیابان افتاده و فعلا مزبله است .

 در پایان این حقیقت را بعرض میرساند که خامی نگارنده باعث شد تا نتواند مطالب منظور را بپروراند در آنچه تاکنون یاد شده هرگز قصد توهین یا خدای ناخواسته اساعه ادب بهشهرداران شریف و خدمتگزار گذشته نبوده که با کمال دلسوزی و علاقه بدون داشتن وسیله و هیچ امکانی ناچار بوده‌اند به شهر خود سر و صورتی بدهند و چون به قول معروف ((بی مایه پنیر است )) بدون داشتن طرح و دستگاه راهنما و اعتبار و نظائر آن امکان نگهداری آثار کهن شهرها و روستاها را نداشته‌اند و در حقیقت کار آنان مانند خانه‌داری بوده که قبل از رسیدن مهمان نخستین کاری که انجام میدهد رفت و روب و گردروبی است ولی از امروز به بعد که به فرمان شاهنشاه نوسازی ایران آغاز شده و شهرها و روستاها از روی اصول صحیح شهرسازی و با مطالعه دقیق و صحیح فنی توسط کارشناسان با تجربه و با ذوق ایرانی ویراسته و پیراسته میگردد اگر چنین اشتباهاتی رخ دهد پشیمانی بسیار ببار خواهد آورد .

اگر نوسازی در بیرون شهرها بعمل آید بستهای کهن (Lesuestipes) از گرمی و زندگی خواهد افتاد و اگر از عرصه کوی و برزنهای کهن آبادیها استفاده شود مستلزم نابودی یا حداقل تغییر قیافه آثار گذشته خواهد بود . اگر ارتباط شهر قدیم و جدید به وضع معقول تأمین نشود پیوند شهر خواهد گسست و اگر این رابطه بسیار نزدیک باشد باشندگان گویهای کهن را خواهد ربود و کسی حاضر نیست در یک خانه قدیمی در کوچه پس کوچه بنشیند و حال آنکه همسایه‌اش در آن طرف شهر در ویلایی مدرن و زیبا نشسته است .

 این دیگر به عهده صاحبنظران و استادان است که کلیه این مسائل را با منطقی قوی حل کنند و اگر چه کاری بس دشوار است ولی ((مشکلی نیست که آسان نشود )) .

باید قبول کرد که زندگی در روزگار ما در کوچه‌های تنگ و پیچ در پیچ میسر نیست و لااقل هر کس احتیاج دارد که از خانه تا محل کار خود را از وسیله نقلیه شخصی یا عمومی استفاده کند و این مشکل را میتوان با تعویض کوچه‌ها بحد معقول و لازم (و تا آنجا که به آثار هنری لطمه نزند ) حل کرد ولی اینکه بیایند پیرامون یک اثر را باز کنند و آنرا مانند بناهای یادبود اروپایی در وسط یک میدان یا در محور یک خیابان قرار دهند کار درستی به نظر نمی‌آید .

معماران ایرانی مانند همشهریان عارف و روشندل خود به درون پیش از برون توجه داشته‌اند و شاید جلوه و نمایش افزون کننده شاهکارهای معماری ما در همین باشد . در زبان فارسی مثلی است که میگویند هنگام بازدید فلان بنایی کلاه از سر انسان می‌افتد به گمان نگارنده مورد این مثل باید محفوظ بماند .

مسجد جامع اصفهان از درون صحن جالب و محتشم است نباید با احداث خیابانی در محور سر در آنرا تحقیر کرد یا دیوارهای خشتی و زبره پیرامونش را که از روز نخست نماسازی نشده با تهی کردن پیرامون و نماسازی تصنعی و متکلف نشان داد . چهره و هیئت یک اثر را نباید مسخ کرد ولی استفاده تازه و نوین از بنایی که روزگاری بکار ویژه‌أی میآمده و دیگر مورد استفاده آن منتفی شده اگر منطقی و اصولی باشد معقول خواهد بود .

مثلا کاروانسراها را میتوان باسانی به میهمانسرا تبدیل کرد (ولی بقول منقدین ایتالیایی نه مانند کاروانسرای ما در شاه اصفهان و بخصوص قسمت ورودی آنکه نه ایرانی و نه اروپائی بلکه لاشرقیه و لا غربه است ) .مدارس علوم قدیمه اغلب در حال حاضر هم دائر و مورد استفاده است آنهایی هم که متروک شده باسانی قابل تبدیل به کتابخانه و پرورشگاه و نظائر آن است .

کاخهای شهری و دسکره‌های روستایی خود بهترین موضع‌اند و دلیل ندارد در شهر و روستایی که چنین اثری موجود باشد ساختمان تازه‌أی به این منظور بر پا کنند . رباطها و ساباطها و کوشکها بسیار آسان به پرورشگاه و تفریحگاه تبدیل میشود (یا میتوان چنانکه انگلیسیان برای گذراندن تعطیلات آخر هفته خود خانه‌هایی به نام Week and house دارند از این ساختمانهای نغض و زیبا برای همین منظور استفاده کرد ). 

خوشبختانه شهبانوی هنرپرور ما توجه عمیق و فراوانی به این نکات معطوف میفرمایند و امری از جانب معظم ‌له صارد شد که آینده نیکویی برای آثار هنری نوید میدهد به امید آن روز که ایران شهر را آراسته و ویراسته به ببینیم و چنانکه داریوش خواسته و نیاز کرده جائی برای دروغ و دروند در میهن ما نباشد.»

.

مجله هنر و مردم، دوره 6، ش69 (تیر۱۳۴۷)، صفحه 39-43



صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك





نويسنده

مجید بدر


آرشيو كيفيت بي نام

تیر ۸٩
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦


News

مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی معماری


Net Trip



Guggenheim Museum


لینک دوستان

بختيار لطفی
فضای رويداد
زروان
اخبار معماری
اثر
دفتر معماران شمال و جنوب
طرح سوم
سفالينه
حسام عشقی
معماران جوان
علی خيابانيان
کتام
معماری و شهرسازی
تالار
نوشته هايی درباره معماری
ديد هفتم
نيم سايه
گل کاشی
توکای مقدس
طرح نوشته
ایرانشهر
معراج


فهرست يادداشتهاي كيفيت بي نام

شناخت معماري هند
تفاوت هنر ديني و هنر مقدس
راج روال معمار هندی - ۱
شکوه هزاران ساله در غارهای هند
عرفان و فلسفه هندي
معماري هند بعد از استقلال
لویی کان و طراحی موسسه مدیریت در احمد آباد
راج روال معمار هندی - ۲
موزه ملی سرخپوستان آمریکا
----------------------------------
لوکوربوزیه در هند
بحثي در باب فلسفه اسلامي
خلق هولناك متروپوليس
راج روال معمار هندی - 3
آچيوت كانوينده
خانه
ديوار برلين از گذشته تا حال - 1
ملاصدرا - بخش اول Mulla sadra
----------------------------------
Capsule Towers
راج روال معمار هندی - 4
این بنا شبیه یک مسجد نیست!
ديوار برلين از گذشته تا حال - 2
بالکریشنا دوشی
ملاصدرا - بخش دوم Mulla sadra
----------------------------------
راج روال معمار هندی - 5
Shah Faisal Mosque
هنر چیست ؟
ضیافت سوم - فضای آموزش معماری
شهردار از خواب بر مي خيزد !
راج روال معمار هندی - 6
----------------------------------
خاله بازي
معماري هند 7
معماري هند 8
ضیافت چهارم - بیماری بولوار
----------------------------------
آن سوی آبها !!
Tube
هیئت رئیسه
تنها 28 متر آن طرفتر
روح هنر اسلامی - بخش اول
راج روال معمار هندی - 7
----------------------------------
سلام
خداحافظی!
گمشده


مطالب دوستان

معماری از جنس خودش
معماري،ادبيات،رسانه
سايه بان بتنی
ضیافت شام هنر فمینیستی
حالا جمع ببندیم
خانه تکانی


Architecture in Asia continent

----------------------------------

Architect : RICARDO BOFILL
1939 born in Barcelona / Spain
----------------------------------
CHRISTIAN DIOR GINZA
Tôkyô 2004

















----------------------------------
Christopher Alexander



Christopher Alexander is Professor in the Graduate School and Emeritus Professor of Architecture at the University of California, Berkeley
.
He is the father of the Pattern Language movement in computer science, and A Pattern Language, a seminal work that was perhaps the first complete book ever written in hypertext fashion
.
Alexander was elected fellow of the American Academy of Arts and Sciences in 1996, is a fellow of the Swedish Royal Society, has been the recipient of innumerable architectural prizes and honors including the gold medal for research of the American Institute of Architects, awarded in 1970
.
He was born in Vienna, Austria in 1936
.
He was raised in England, and holds a Master's Degree in Mathematics and a Bachelor's degree in Architecture from Cambridge University, and a PhD in Architecture from Harvard University
.
In 1958 he moved to the United States, and has lived in Berkeley, California from 1963 until the present
.


Architect : Yung Ho Chang
Born in Beijing 1956
China
----------------------------------